دانشجو روزت مبارك!!!
ღ✮ترم زندگي ات بي مشروطي ღ✮
ღ✮لحظاتت هميشه پاس ღ✮
ღ✮سايه ي حذف پزشكي از زندگي ات دور ღ✮
ღ✮ترم زندگي ات بي مشروطي ღ✮
ღ✮لحظاتت هميشه پاس ღ✮
ღ✮سايه ي حذف پزشكي از زندگي ات دور ღ✮

پرسیدم:ازحلال ماه، چراقامتت خم است؟
آهی كشیدوگفت:كه ماه محرم است.
گفتم: كه چیست محرم؟به ناله گفت
ماه عزای اشرف اولادآدم است
حلول ماه محرم ، ماه پژمرده شدن گلستان فاطمه
تسلیت باد
هر
دم به گوش می رسد آوای زنگ قافله
این قافله تا كربلا دیگر ندارد فاصله
غرض از مزاحمت اینکه توفیق رفیق گشت محرمی در بار گاه ملکوتی سبط اصغر رسول الله سالار شهیدان اقامه عزا بنمایم از همه عزیزان ملتمسانه تقاضا دارم مانند گذشته از سر تقصیرات نه چندان اندک این حقیر بزرگوارانه در گذرند با علم به این که افراد زیادی به دلیل افعال وسخنان من خاری در روحشان خلیده ولی خداوند در وصف مومنین فرموده"واذا مروا باللغو مروا کراما" که اخلاقیون گفته اند:" العذر عند کرام الناس مقبول "باشد که گذشت شما بهانه ای برای باز گشت من باشد...
ملتمس دعا ....
---------------
رونوشت :
۱)این پست به منزله طلب حلالیت از تک تک دانشجویان بازرگاني ورودي۸۹ است
۲)به عزیزانی که میدانید به وبلاگ سر نمی زنند اطلاع دهید


معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تو چشمای سیاه و مظلوم دخترك خیره شد و داد زد:
چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نكن ؟ هـــا؟! فردا
مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه بی انضباطش باهاش صحبت كنم!
دخترك چونه ی لرزونش رو جمع كرد... بغضش رو به زحمت قورت داد و آروم گفت:
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق می دن...
اونوقت می شه مامانم رو بستری كنیم كه دیگه از گلوش خون نیاد...
اونوقت می شه برای خواهرم شیر خشك بخریم كه شب تا صبح گریه نكنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره كه من دفترهای داداشم رو پاك نكنم و توش بنویسم... اونوقت قول می دم مشقامو ...
معلم صندلیش رو به سمت تخته چرخوند و گفت بشین سارا ...
و كاسه اشك چشمش روی گونه خالی شد . . .

امشب چه ناز دانه گلی در چمن رسید
گویی بساط عیش مداوم به من رسید
نور ستاره ای در شب تولدت
انگار که فرشته ای از ازل رسید

برخاستن از عدم و درآمدن بر سیرت انسانی ، باشکوهترین پدیده هستی است
این باشکوه ترین، بر شما مبارک باد . . .
و آوازم بدون تو سکوتی سرد میخواهد
برایت مرده بودم تا برایم تب کند قلبت
ولی حتی نپرسیدی دلت همدرد میخواهد ؟
وقتی که دیر رسیدم و با دیگری دیدمت
فهمیدم
که
گاهی هرگز نرسیدن بهتر است از دیر رسیدنه . .
.
فقط پلی بودم برای عبورت....فکر تخریب من نباش
به آخر
که رسیدی دست تکان بده،
خودم فرو میریزم !!
تاحالا دقت کردین ما به بانک اعتماد میکنیم و پولامونو میذاریم اونجا ولی بانک به ما اعتماد نداره حتی خودکارم زنجیر کرده
سری برش میدارین ببینین چیزیش شده یا نه
ولی وقتی رفیقتون می خوره زمین هرهر بهش می خندین !!!!!!
یارو تو پروفایلش جلو ورزش نوشته: “حکم چهار نفره!”
————
مجریه تو رادیو میگه بخشندهترین آدمی که تو زندگیتون دیدین کیه؟ طرف زنگ زده میگه خدا !
————
الان ۱۶ روزه از تغییر ساعت رسمی گذشته ، هنوز وقتی ساعت میپرسن میگن قدیمه ؟ یا جدید !؟
————
طرف خودش رو زده به خواب ، وسط خواب خمیازه میگشه !
————
تو عروسی یکی میخواست یکی رو بلند کنه برقصونه،
طرف دوست نداشت برقصه؛ انقدر بهش گیر داد باید برقصی که آخرش دعوا شد!
————
بعد از ۳-۴ ماه به طرف زنگ زدم، میگه: واااای چه جالب! همین الان داشتم شمارتو میگرفتم!
زاهدی گوید: جواب چهار نفر مرا سخت تکان داد...
اول مرد فاسدی از کنار من گذشت و من گوشه لباسم را جمع کردم تا به او نخورد. او گفتای شیخ خدا میداند که فردا حال ما چه خواهد بود!
دوم مستی دیدم که...
افتان و خیزان راه میرفت به او گفتم قدم ثابت بردار تا نیفتی. گفت تو با این همه ادعا قدم ثابت کردهای؟
سوم کودکی دیدم که چراغی در دست داشت گفتم این روشنایی را از کجا اوردهای؟ کودک چراغ را فوت کرد و ان را خاموش ساخت و گفت: تو که شیخ شهری بگو که این روشنایی کجا رفت؟
چهارم زنی بسیار زیبا که درحال خشم از شوهرش شکایت میکرد. گفتم اول رویت را بپوشان بعد با من حرف بزن.
گفت من که غرق خواهش دنیا هستم چنان از خود بیخود شدهام که از خود خبرم نیست تو چگونه غرق محبت خالقی که از نگاهی بیم داری؟