دل خوش...
دل خوش نزدیک است
باورش کن
و بگو
دادبزن
آی٬ ای مردم شهر٬ دل خوش نزدیک است
و اگرشاعر باران و طبیعت پرسید:"دل خوش سیری چند؟"
دست در دست شعورش بدهیم
تا که با هم برسیم سر یک کوچه ی سبز
و نشانش بدهیم٬ دل خوش یعنی که
پدرت امشب هم٬ به سلامت برگشت
وقت صبحانه٬ خدا
از سر سفره ی مهر٬ لقمه ی عشق به مادر می داد٬
دل خوش آنجایی است که هوایش همه از عطر کسی لبریز است
که تو از راه دراز٬ از دل ابر امید٬
از خدا هدیه گرفتی و سپس
شکر آن یادت رفت!
دل خوش چشمانی است
که در انبوهی هر غصه و غم
آن یکی لحظه ی شیرینش را
از سر شوق و شعف می چیند
دل خوش نزدیک است
دل خوش یعنی که
مثل هر صبح بهار٬ از دل شب زده و سرد غرور
بر سر باغچه ی قلب همه
گرم و شیرین و پر از عشق بتابیم و سلامی بدهیم
تا دل بسته هر دانه ی مهر٬ با حضور من و تو
تا خود سبز خدا رشد کند
دل خوش نزدیک است
پی آن٬تا ته دنیا ندویم
یا در اندیشه ی دیروز٬ به آرامش آن شک نکنیم
دل خوش نزدیک است
باورش کن
و بگو
دادبزن٬ آی ای مردم شهر
دل خوش نزدیک است...
وبلاگ دانشجویان مدیریت بازرگانی 89 دانشگاه هرمزگان